|
خواب های بی قافیه |
|
کانون شعر دانشگاه سمنان |
سلام دوستای خوبم
شرمنده یه کم دیر شد...سال نو همه مبارک منتهی با تاخیر....شعر این پست از خانوم حمیده جمشیدی دانشجوی ادبیات ...
آره بارون دیگه تعطیل آسمون چشماتو وا کن
بیا باز نزدیک نزدیک چشمای منو نگا کن...
دیگه امروز توی آینه کسی باز نگفت:دروغی
وای چه خورشید قشنگی تو چه ناز و پر فروغی
بازم امروز توی باغچه غنچه های تازه واشد
کی میگه زندگی مرده یه دروغی بر ملا شد
بسه دیگه غصه تعطیل واسه کی می خوای بمیری؟
تقاص عشق دروغ و واسه چی میخوای بگیری؟
ما که عاشقش نبودیم بذا سهم دیگرون شه
شاید اینجوری بفهمه با ما باید مهربون شه!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 10:18 توسط مریم خالقی |
سلام دوستای خوبم
پست امروز شعریست از مصطفی طوطی که مهندسی عمران میخونن ورودی ۸۴ هستن و بچه ی مشهدن...خوشحال میشیم نظرتون رو در موردش بدونیم: امشب بپر کبوتر چاهی من بپر ای زائر ای مسافر راهی من بپر این شهر مرده برایت کمی کم است این آسمان برای تو طوفان ماتم است اینجا کسی هوایی بالت نمی شود یا کودکی به شوق تو پیشت نمیدود اینجا کسی به زخم تو مرهم نمیزند دستی به پا و بال و پرت هم نمیزند از شهر کر شده از درد و داد و دد آواز تو به گوش خدا هم نمیرسد حالا تو هی بشین بقوری بقور کن یعنی خدا سر بزن اینجا ظهور کن یعنی خدا خدا دعا کن برایمان وا مانده اند عقربه ها در صف زمان وا مانده زندگی که کجا میروم خدا؟ کو راه؟مرگ چه شد؟سر نزد چرا؟ حالا تو هی بشین گریه کن که پس آخر چرا نمیشکند قفل این قفس آخر چرا نمیشکند بغض غنچه ها باران نمیزند این آسمان چرا؟ باران نمیزند و تو خیسی هنوز هم خیسی همیشه به باران و اشک غم خیسی تو اشک منو گریه دم به دم در گریه هام اسم تورا هی صدا زدم در گریه هام اسم تورا هی کبو ت تر امشب وداع کن مرا پر بزن بپر ...
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 14:13 توسط مریم خالقی |
سلام دوستان وبلاگی که بهش سر زدین پاتوق بچه های شاعر دانشگاه سمنانه که امروز اولین پستش رو با یه ترانه از علی رستگار نیا شروع میکنیم که از بچه های کانون شعر و ادب دانشگاه سمنانه... ادبیات میخونه و متولد ۱۳۶۵ هستش .... کار من خیره به جاده ها شدن تو گلوم نشسته بغض بی صدا آینه ها اسمتو فریاد میزنن کوچه ها تو حسرت یه رد پا از تو یادگاری چی مونده برام؟ تو که رفتی لحظه هام ابری شدن مرغ عشقا تو قفس جون دادنو من شکستم... مردم آروم تو خودم دفتر خاطره ها رو خط نزن خیلی مونده تا بخوای غریبه شی تو نباشی ام یه جوری پیشمی بودن و نبودته برام یکی اگه اشکامو ندیدی تو چشام وقتی که می بستی بار سفرو نمی خواستم اشکتو در بیارم داد میزد دلم :تورو خدا نرو کاش بدونی چی کشیدم بی تو من همه ی دنیا شده برام قفس گلدونا یتیم عطر تنتن تو نبودنت براشون فاجعه اس گله ای ندارم اما از تو من تو بدیاتم یه جور خوب بودنه رفتی و سفر شده قسمته تو سهم من توی خودم شکستنه
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:21 توسط مریم خالقی |